تبلیغات
قرآنی - شناخت زبان قرآن
تاریخ : سه شنبه 15 شهریور 1390 | 10:49 قبل از ظهر | نویسنده : موسی منصوری

شناخت زبان قرآن

آیت اللّه محمدهادى معرفت

قرآن كریم , در افاده تعالیم عالیه خود, طریقه مخصوص به خود رادارد.
قـرآن , در بیانات شافیه و كافیه خود, روشى را اتخاذ كرده جدا از روشهاى معمولى , كه انسانها در مقام محاوره اتخاذ مى كنند.
قـرآن , اصـطـلاحـات مـخصوص خود را دارد كه باید شناخته شود, تا دستیابى به حقایق عالیه آن امكانپذیر گردد.
قرآن , زبان ویژه خود را, به كار انداخته , ضرورت است آن زبان شناخته شود.
راه و روشـى كـه عـقـلا, در مقام محاوره و تفهیم و تفهم مقاصد خود, پیش مى گیرند, صرفا در تـرجـمـه الـفاظ و عبارات وارده در قرآن , به كار مى رود, ولى براى رسیدن به حقایق عالیه , راهى دیگر, جدا از طریق معمولى بایدپیمود.
قـواعـد مـقـرره كـلامـى كه به نام اصول محاوره و در علم اصول , به نام اصول لفظیه خوانده مى شود, براى پى بردن به مطالب رفیعه قرآن كافى نیست .
مثلا, با دانستن مفاهیم الفاظ و كلمات و آگاهى بر اوضاع لغوى و اجراى اصاله الحقیقه و اصاله عدم القرینه و اصل عدم سهو و نسیان و خطا واصل عدم اشتباه , یا عدم هزل و شوخى و استهزا كه بـه نام اصاله الجدخوانده مى شود, صرفا, ترجمه الفاظ و عبارات و جمله هاو تراكیب كلامى آیات , به دست مى آید.
هـمچنین , با اجراى اصاله العموم و اصاله الاطلاق , فقط عموم و شمول مدلول لفظى فهمیده مى شود.
خـلاصه , تمامى این اصول , ظواهر الفاظ را ثابت مى كند, و به نام اصول لفظیه و اصول ظاهریه خوانده مى شوند.
ولى هرگاه , اشكال و ابهامى در عبارت به وجود آید و هاله اى از ابهام , لفظ رافراگیرد, تمامى این اصول لفظیه از كار مى افتند و امكان ندارد با آن وسایل معمولى , گره اى از كار گشوده شود.
البته عـوامـل ابهام , در جاى خود بیان شده است .
به برخى از آن اشارت خواهد رفت .
علامه طباطبایى , براى یافتن آن راه , رجوع به قرآن را ارائه داده است : بـایـد از قـرآن اسـتـفسار نمود, تا معانى و مقاصد خود را آشكار سازد.
زیرا قرآن كتاب مبین است [نوشته اى آشكار].
همو مى نویسد: تـفسیر به راى , آن است كه مفسر, بر ابزار و وسائل معمولى كه در فهم كلام عربى به كار مى رود, بسنده كند.
كلام خدا را بر كلام بشر قیاس كند و همان قواعد و اصول مقرره , كهدر كشف معانى و مرادات به كار مى رود و در فهم اقاریر و وصایا و شهادات , استفاده مى شود, همان اصول و مقررات را دركشف مرادات قرآنى نیز, به كار بندد.
بـیـانـات قـرآنـى , بر این منوال نیست و در افاده معانى عالیه خود, بر این اصول و مقررات , استوار نمى باشد.
آرى , قـرآن , سرتاپا, یك سخن است و در عین پراكندگى - در موقع نزول -كلام واحدى به شمار مى رود, آیات آن به یكدیگر پیوند خورده است , یك واحد متشكلى را تشكیل مى دهند.
همانطور كه امیرالمومنین (ع )مى فرماید: القرآن یفسر بعضه بعضا ینطق بعضه ببعض , و یشهد بعضه على بعض ((1))

.
همو مى نویسد: والـمحصل ان المنهى عنه هو الاستقلال فى تفسیر القرآن ...
بل لابد من الرجوع - فى الاستمداد - الـى الـغـیـر.
وهـذا الغیر اما الكتاب نفسه او السنه .
اماالرجوع الى السنه فیتنافى مع تصریح القرآن بـوجوب التدبر فیه بذاته -افلایتدبرون القرآن , ولو كان من عند غیر اللّه لوجد وافیه اختلافا كثیرا - كمایتنافى مع السنه ایضا الامره بالرجوع الى القرآن وعرض الاحادیث علیه دون ما سواه .
فلم یبق للرجوع والاستمداد فى تفسیر القرآن الا نفس القرآن ...
((2))

همو مى نویسد: لـكـن بـیـن هذه الظواهر انفسها امور تبین ان الاتكا والاعتماد على الانس والعاده فى فهم معانى الایات , یشوش المقاصد منها و یختل به امر الفهم ,قال تعالى : لیس كمثله شیى و قوله : لا تدركه الابصار وهو یدرك الابصاروهو اللطیف الخبیر وقوله : سبحان اللّه عما یصفون .
فالطریقه التى یرتضیها القرآن هو تفسیر القرآن بالقرآن , لا بغیره على الاطلاق .
قال تعالى : انا انزلنا علیك الكتاب تبیانا لكل شیى .
وحاشا القرآن ان یكون تبیانا لكل شیى ولا یكون تبیانا لنفسه قال تعالى هدى للناس وبینات من الهدى والفرقان انا انزلنا الیكم نورا مبینا وكـیـف یكون القرآن هدى وبینه وفرقانا ونورا مبینا للناس فى جمیع مایحتاجون , ولا یكفیهم فى احتیاجهم الیه , وهو اشد الاحتیاج .
وقد قال تعالى : والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا واى جهاد اعظم من بذل الجهد فى فهم كتابه , واى سبیل اهدى الیه من القرآن ((3))

.
وقال النبى (ص ): فاذا التبست علیكم الفتن كقطع الیل المظلم فعلیكم بالقرآن ...
وهو الدلیل یدل على خیر سبیل .
قال على (ع ): ینطق بعضه ببعض ویشهد بعضه على بعض در زمینه شناسایى زبان وحى , امروزه در جهان تحقیقاتى انجام مى شود, كه اصل طرح آن , پیش از ایـن , بـوسـیـله اهل معقول از مفسرین ما ارائه شده بود,و مساله تاویل (ارتكاب خلاف ظاهر لفظ) سابقه بس طولانى در عالم تفسیردارد.
و تفاسیر اینگونه , به نام تفسیر عقلى , و احیانا تفسیر به راى خوانده مى شود.
چنانچه تفسیر مجاهد و سپس تفسیر ابى مسلم بدان معروف مى باشد.
آیه كونوا قرده خاسئین ((4))

.
را به بوزینه صفتان تفسیر كرده اند.
زبـان وحـى , یـا زبـان قـرآن بـالـخصوص , حكایت از آن دارد كه قرآن , در افاده مقاصد خود روش بـخـصوصى دارد, جدا از روشهاى معمولى .
و در تعبیرات خود, از اصطلاحاتى استفاده مى كند كه صرفا از جانب خود او باید استفسارو استیضاح گردد.
اساسا, قرآن , مطالبى آورده كه فراتر از قالبهاى لفظى ساخته شده دست بشرمى باشد: قرآن , از وجودات پس پرده سخن گفته كه هرگز با موجودات این جهان ,سنخیت ندارند.
از ملك و جن و روح القدس سخن گفته , از بهشت و دوزخ وقیامت و صراط.
از عرش و كرسى و سماوات .
از امـورى سـخـن رانـده كه درفهم آدمى (كه داراى معیارهاى مسانخ با این جهان است ) نگنجد.
مـعـیـارهـاى سـنـجـش , كه در اختیار آدمى است , براى موجودات مادى این جهان ساخته شده , نمى تواند با این معیارها, ماورا این جهان را بسنجد.
آنجا كه مى گوید: جاعل الملائكه رسلا اولى اجنحه مثنى و ثلاث و رباع یزید فى الخلق مایشا ((5))

.
نـبـایـد در اذهـان , بالهاى پرندگان تداعى كند.
شاید مقصود مراتب قدرت نیروهاى فعال ملائك باشد.
آنجا كه مى گوید: الیه یصعد الكلم الطیب والعمل الصالح یرفعه ((6))

.
یدبر الامر من السما الى الارض ثم یعرج الیه ((7))

.
اامنتم من فى السما ان یخسف بكم الارض ((8))

.
یخافون ربهم من فوقهم ((9))

.
تعرج الملائكه والروح الیه ((10))

.
انا انزلنا الیك الكتاب بالحق ((11))

.
وهذا كتاب انزلناه مبارك ((12))

.
وبالحق انزلناه وبالحق نزل ((13))

.
نـبـایـد از اینگونه تعابیر, صعود و نزول مكانى و جهت براى خداوند فهمید.
وهمچنین از تعابیرى مثل : وجا ربك والملك صفا صفا ((14))

.
ان یاتیهم اللّه فى ظلل من الغمام ((15))

.
او یاتى ربك ((16))

.
آمد و رفت معمولى , نباید تداعى كند.
تداعى اینگونه معانى , به جهت آن است كه ذهن آدمى با آن خو گرفته است .
باید ذهن خود را از آن تخلیه كند, سپس به معانى حقیقى اینگونه تعابیر والا,بنگرد.
به علاوه قرآن , نوآوریهاى فراوانى دارد كه فهم بشر آن روز از درك كامل آن عاجز بود.
الفاظى كه بـراى اسـتـفـادههاى خود, در تفهیم و تفهم به كار مى برد,براى معانى تنك و پایین مرتبه فراهم كرده بود, نمى توانست چنان معانى والایى را ایفا كند.
آنجا كه گفته : وما رمیت اذ رمیت ولكن اللّه رمى ((17))

.
افرایتم ما تحرثون اانتم تزرعونه ام نحن الزارعون ((18))

.
نظیر: افرایتم ما تمنون اانتم تخلقونه ام نحن الخالقون ((19))

.
چـیـزى جـز ناچیزى نقش انسان , در فراهم شدن و تحقق یافتن افعال اختیاریش , مقصود نیست .
تمام عوامل موثر در ایجاد چنین افعالى ,هماهنگى نموده , تا خواسته انسان آنگونه كه خواسته انجام شـود.
امكان ادامه تاثیر و تاثر عوامل طبیعى , در فراهم شدن یك فعل یا یك چیز درخارج , به ادامه افاضه دمبدم از جانب بارى تعالى نیاز دارد كه لاینقطع افاضه مى گردد.
و طبق حكمت : باز بودن دسـت مـكلف در انجام افعال اختیارى خویش , (اذ لا اختیار الا مع الاختیار) ضرورت است كه این افاضه پیوسته ادامه داشته باشد.
خلاصه : این قبیل آیات , ناچیزى نقش انسان را مى رساند و نباید از باب بنى الامیر البلد گرفت .




طبقه بندی: شناخت زبان قرآن،