تبلیغات
قرآنی - اسلوب های بیان در داستانسرایی قرآنی
تاریخ : پنجشنبه 17 شهریور 1390 | 09:16 قبل از ظهر | نویسنده : موسی منصوری

اسلوب های بیان در داستانسرایی قرآنی

نویسنده : دكتر عباس اشرفی

پیش درآمد

قرآن كتاب داستان و داستان سرائی نیست ولی در قرآن از داستان و داستان سرایی به سخن به میان آمده و از آن به احسن القصص تعبیر شده است. « نحن نقص علیك احسن القصص [1] ». و از آنجائی كه سخنگو خدا است، تصور بهترین داستان و روشمندترین اسلوب بیان در آن امری بدیهی به نظر می رسد. در این فصل، ضمن واژه شناسی اسلوب به بررسی برخی از اسلوب ها مانند ایجاز و تفصیل، حسن الفاظ و عبارات، تصرف و تكرار و ... پرداخته شده است.

واژه شناسی اسلوب

« اسلوب » در لغت عرب شامل برخی معانی چون « جاده ای كه از بین درختان بگذرد» یا «فن»، «وجه»، «مذهب» یا « روشی كه گوینده در كلامش بر می گزیند». می شود در اصطلاح «روش سخنگوئی است كه گوینده در تألیف سخن و اختیار الفاظ می پیماید [2] ».

اسلوب، همان شكل و صورت سخن است كه درمعنائی با شكوه و سخنی پرفروغ نمایان می شود و واقعیات را در نفس به تصویر می كشد و آن را آشكار می سازد و آدمی با آن حقیقت معانی را احساس می كند آن گونه كه در ذهن خود، اشیاء را به تصویر می كشد و اسلوب ها از نظر نظم و زیبائی و اختلاف در مكان ها، دارای اقسام گوناگون می باشد [3] .

اسلوب قرآن

اسلوب در قرآن به «روش قرآن در تألیف سخن و اختیار الفاظ» اطلاق می شود [4] . این روش «سبك جدید و اسلوب منحصری است كه نه شعری است مانند شعر عرب و نه نثری است مانند نثر عرب كه در آن تكلف مسجعان و كاهنان نمی باشد و در آن ویژگی های انواع سخنان والا جمع است... [5] » مصطفی صادق رافعی می گوید : «اسلوب قرآن ماده اعاز در لغت عرب می باشد... و به واسطه حسن نظم و تركیب حروف و كلمات و جلمه های خود، در عرب مهابتی پدید آورد. به طوری كه آنان دست از روش خود برداشته و به ضعف خود معترف گشتند [6] ». قاضی عیاض در این مورد می گوید:«نوع دوم اعجاز، نظم عجیب و اسلوب شگفت آن است كه غیر از اسلوب های كلام عرب و روش های نظم و نثر متداول آنان است، و نظیری پیش از آن و بعد از آن ندارد [7] ».

سبك قرآن باعث می شود كه قرآن، مانند موجود صاحب روح و زنده تلقی شود . علاوه بر این باید گفت كه : « قرآن با نظم و نیزاسلوب الفاظ و معانی به سوی دل ها روانه می شود... و به واسطه آن بهافق بلند معنی پرواز می كند [8] ». چرا كه:« داستان های قرآن دارای ساختار هندسی ویژه ای هستند كه براساس آن تمام جزئیات داستان و ازای آن اعم از آغاز متن و انتها، دارای پیوندی زنده با یكدیگرند به نحوی كه جزئی از داستان یا تكامل و تحولی از جزء پیشین یا شرح و تفصیلی برای آن و یا اثری از آن و یا امری در تجانس با آن می باشد و همه اجزاء، تابع محور فكری واحدی است كه داستان صرف نظر از اینكه دارای ساختاری كهن یا نوین باشد بر آن متكی است [9] .

حال به نمونه ای از اسلوب های بیانی قرآن ، اشاره می كنیم .

ایجاز و تفصیل [10]

« آنچه از معانی كه در سر جولان می كند و از آن معنائی به ذهن خطور می كند. تعبیر از آن از سه راه تجاوز نمی كند ، اول، اگر تعبیر به اندازه معنا بود به طور یكه لفظ با اصل آن معنی مساوی بود، به آن « مساواة» گویند و این قانونی است كه بر آن سنجیده می شود. دوم، اگر تعبیر از اندازه معنا زیادتر گردد پس آن «اطناب» است . سوم، اگر تعبیراز اندازه معنا كمتر شد پس آن ایجاز است [11] » در « النبأ العظیم» آمده: « قرآن همواره از كمترین لفظ ممكن، بیشترین معانی ممكن را تولید می كند، و این ظاهری آشكار در تمام قرآن است؛ و در آن مساوات و مواضع اجمالی ( كه مردم آن را «مقام ایجاز» می نامند) و مواضع تفصیلی ( كه آن را «اطناب» می نامند.) موجود است [12] ».

حال به واژه شناسی ایجاز و تفصیل می پردازیم.

1ـ ایجاز

« جمع كردن معانی بسیار است در زیر لفظ كم رساننده غرض [13] » ابن ابی الاصبع در « بدیع القرآن» آورده كه : « ایجاز عبارت از خلاصه كردن برخی از الفاظ به منظور موجز شدن كلام است [14] ».

عنایت قرآن به كوتاه گویی از جهت رسیدن به اهداف اخلاقی و اجتماعی و ... می باشد و بسیار دیده می شود كه این كوتاه گوئی ، تأثیر بسزایی در شنونده دارد.«انگیزه ایجاز ممكن است، اختصار، تسهیل حفظ، تقریب به فهم، اخفاء امر بر شنونده و ... باشد [15] » ایجاز بر دو گونه است؛ ایجاز قصر و ایجاز حذف.

ایجاز قصر، تضمین عبارات كوتاه با معانی زیادـ بدون حذف - می باشد. مثال آن مانند «لقد ارسلنا نوحا الی قومه فقال یا قوم اعبدوالله مالكم من اله غیره انی أخاف علیكم عذاب یوم عظیم [16] » كه در این عبارت به ارسال رسول از قوم خودشان دعوت به عبادت خدا و ترساندن از عذاب روز قیامت و هدف ارسال پیامبر را بیان می دارد كه دارای مضمونی بسیار بالا و نكته های بیشماری می باشد.

ایجاز حذف « كه با حذف چیزی از عبارت است كه مخل فهم نمی باشد و قرینه های وجود ندارد كه محذوف را معین می كند [17] ». حذف ممكن است حذف یك حرف یا یك واژه یا یك جمله و یا بیشتر باشد. مثال حذف حرف « قالت أنی یكون لی غلام و لم یمسسنی بشر و لم اك بغیاً [18] » كه در اصل « لم اكن بغیاً بوده است و«ن» به جهت ایجاز، حذف شده است. مثال حذف كلمه، «و اذ واعدنا موسی ثلاثین لیلة و أتممناها بعشر [19] » و اصل آن «بعشر لیال» بوده كه جهت ایجاز، حذف شده است و یا در آیه « اذ یرفع ابراهیم القواعد من البیت و اسمعیل ربنا تقبل منا انك انت السمیع العلیم [20] » كلمه «یقولان» قبل از ربنا حذف شده است . مثال حذف جمله؛ «و قال الذی نجا منها و ادكر بعد أمة انا أنبئكم بتاویله فارسلون یوسف ایها الصدیق أفتنا... [21] » در اینجا بین دو آیه، حذف صورت گرفته است. در آیه اول، اشاره به یكی از آن دو غلامی دارد كه در زندان یوسف (ع) را به یاد می آورد و می گوید «فارسلون» یعنی مرا بفرستید (پس به نزد یوسف ، در زندان رفته) و به یوسف می گوید: « یوسف ایها الصدیق » كه در اینجا، ارسال ایشان به زندان و رفتن به زندان و ملاقات یوسف(ع) در زندان، حذف شده است.

مثال دیگر؛ «وألق ما فی یمینك تلقف ما صنعوا انما صنعوا كید ساحر و لایفلح الساحر حیث أتی فالقی السحرة سجداً قالوا أمنا برب هارون و موسی [22] »، در اینجا خداوند به موسی دستور می دهد، آنچه در دستت می باشد را بینداز تا ببلعد آنچه را جادوگران ساخته اند و بعد سجده جادوگران را می بینیم. در اینجا بعد از اتمام آیه اول، و قبل از آیه بعد، حذف صورت گرفته است و این حذف نیز چنین بوده است؛ آنچه در دستت داری را بینداز تا آنچه ساحران ساخته اند را ببلعد و موسی عصا را انداخت و آن تبدیل به مار شد و آنچه ساحران ساخته بودند را بلعید، پس ساحران به سجده افتادند .

2- تفصیل

« تفصیل بر وزن تفعیل و فصل روشن ساختن معانی و رفع اشتباه از آن است و فصل الاكلام به معنی پیدا و آشكار كرد و جدا نمود [23] » تفصیل كلام؛ « روشن كردن آن است، مقابل اجمال [24] » تفصیل آیات: به معنای جدا كردن آنها از یكدیگر است تا معنی و مدلول هر یك در جای خود روشن شود و در اثر اختلاط آن آنها مختلط نگردد و شرح معارف الهیه و رفع ابهام از آنها است [25] . چنانچه ذیل آیه «الركتاب احكمت آیاته ثم فصلت من لدن حكیم خبیر [26] » در تفسیر البحر المحیط آمده :« التفصیل الذی هو خلاف الاجمال [27] ». و سیوطی در الدر المنثورمی گوید:«ثم فصلت قال فسرت [28] » و نیز آمده :« فصلت معناهه فسرت [29] » و در تفسیر خازن می بینیم « ثم فصلت بدلائل الاحكام و القصص والاخبار عن المغیبات [30] » در روح المعانی نیز آمده است:«و وجه جعلها كذالك اشتمالها علی دلائل التوحید و الاحكام و القصص [31] » آنچه كه باید در اینجا به آن اشاره شود اینكه ؛ قرآن در برخی موارد از اجمال استفاده كرده و برخی موارد تفصیلاً آورده است ولی « این واحد مجمل عین تفصیل و تفصیل عیناً همان اجمالست [32] » ولی بر حسب سبك قرآن، گاهی مجمل و گاهی به تفصیل آورده شده است.

حسن الفاظ و عبارات

كلمه در حقیقت وضعی، صوت نفس است كه قطعه ای از معنا را كه به اندام آن متناسب می باشد در برگرتفه است ... اهمیت الفاظ از نظر كشف از امیال و عواطف انسانی می باشد [33] . انسان همواره یك رشته از معانی را در خاط رخود تصور می كند كه اغلب آن را مبدل به ماده ای از سنخ لفظ می سازد و گوئی بدین وسیله مقاصد خود را كه در حزینه خیال بوده و آن را جز از راه فكر احساس نمی كرده است به چشم می بیند و به حواس ظاهری آن را درك می كند [34] ».

در قرآن «هر لفظی دارای موقعیت مخصوصی است و این معنی كاملاً در نظم قرآن و روابط بین الفاظ و معانی و فصاحت و سلاست الفاظ رعایت گردیده و هیچگونه سهو و خطائی در او راه نیافته است و این از مختصات قرآن است [35] و اگر كلمات آن را تغییر دهند گوئی از زبانی به زبان دیگری تبدیل شده است و مزایای آن زبان را از دست داده است و هر كدام از كلمات آن دارای روحی مخصوص بحال تركیب و متناسب با نظم و روش كلام می باشد كه در تركیبات دیگران وجود ندارد و از آن روح بجز اعجاز نمی توان تعبیر كرد [36] . راغب اصفهانی در المفردات می گوید:« لغات و الفاظ قرآن عصاره و لب و برگزیده كلام عرب و واسطه و بخشنده مفاهیم آن است، اعتماد فقهاء و حكماء در احكام و حكمت بر آنها است، شعرا و نویسندگان زبر دست و خطیبان و بلیغان در نظم و نثرشان از الفاظ آن یاری می جویند [37] ». پیوستگی الفاظ قرآن چنان است كه «اگر لفظی جایگزین لفظ دیگر شود معنای آن از بین می رود». برای مثال در قول خداوند«ان فرعون علافی الارض [38] » ملاحظه می شود كه هر كلمه متناسب با تألیف می باشد و روانی آن بوضوح دیده می شود و هر كلمه نیز به تنهایی بار معنائی خاص خود را حمل می كند كه هرگز ، كلمه مترادف آن، چنین خلائی را پر نمی كند.

در عبارات قرآن باید گفت كه «اعجاز قرآن از راه نظم و كیفیت وضع آن است [3 9] » یعنی سبك قرآن در عبارات و جملات آن معجزه است به حدی كه هیچ جمله ای یا عبارتی نمی تواند با عبارت دیگر جایگزین گردد و اگر چنین شود، نظم آن بهم می ریزد و مطالب آن نارسا می شود، و همین سبك در جملات و عبارات است كه باعث نظم آهنگ و رسائی مطالب و تأثیر در روح و جان و می شود.

تصریف (تنوع در بیان)

تصریف از ص.ر.ف. و به معنای برگرداندن چیزی از حالتی به حالت دیگر یا تبدیل كردن آن بغیر خودش می باشد كه از جمله آن « تصریف كلام» می باشد [40] . و آن عبارت است از اینكه « یك معنا با الفاظ و روش های مختلف بیان می شود [41] ».

در قرآن واژه « صرف » به معنای برگرداندن و تبدیل كردن می باشد و نیز بسیاری از علماء در آیه شریفه «ولقد صرفنا هذا القرآن لیذكروا ... [42] » به تصریف كلام اشاره كرده اند: فخر رازی می گوید:« بدان كه تصریف در لغت عبارت است از صرف شیئی از هتی به جهت دیگر، پس لفظ تصریف را كنایه از تبیین قرار داده زیرا كسی كه سعی در بیان چیزی دارد، پس او كلامش را از نوعی به نوع دیگر و از مثالی به مثال دیگر بر می گرداند تا توضیحات را كامل كند [43] ». و در كشاف آمده است:« والمعنی : و لقد صرفنا القول فی هذا المعنی [44] ». مرحوم محمد جواد مغنیه در تفسیر این آیه می فرماید: «خداوند سبحان دلیل هائی بر وجود و یكتا بودنش اقامه كرد و آنها را با مثل زدن و اسلوب های گوناگون روشن نموده تا آن را فهمیده و درك كنند [45] » و در فی ظلال نیز همین مطلب آمده كه : « قرآن یكتاپرستی را آورد و در بیان این عقیده و توضیح آن، راه های متفاوت و اسلوب های گوناگون و ابزارهای متعددی را به كار برد تا تذكر یابند... [46] » گوناگونی سخن و تنوع بیانی آن باعث می شود كه اگر در یك مرتبه، آن مطلب تأثیری نكرد،در مرحله دوم كه با اسلوب جدید مطرح می گردد تأثیر نماید و یا اگر در مرحله اول در دل و جان اثر گذاشت و افكار را احاطه كرد در مرحله دوم و سوم به عمق نشیند و تأثیری دو چندان را موجب گردد. علامه فضل الله، این تأثیر را از تنوع اسالیب می داند و می گوید:« پس اگر برخی از افراد در خلال یك اسلوب قانع نگشتند اسلوبی دیگر می آورد [47] ».

«تصریف در قرآن بر دو قسم است یكی در معانی و دیگری در الفاظ و اسلوب ها [48] ».

بحث ما در اینجا راجع به اسلوب ةای قرآن است لذا صرفاً به قسم دوم می پردازیم، و از آنجائی كه قسم دوم از تصریف (تصریف در الفاظ و اسلوب ها) را در بحث تكرار انجام می دهیم زیرا كه تصریف در الفاظ و اسلوب منجربه تكرار می شود و به عبارتی همان بحث تكرار می شود. لذا از آوردن آن در این بخش صرف نظر می كنیم.

تكرار

تكرار مصدر « كرر » بر وزن تفعال و برخلاف قیاس، تفعیل است . و آن از اسالیب فصاحت و از محاسن كلام است و برخلاف تصور، این نوع تكرار، هیچ ضرری نه تنها به كلام نمی زند بلكه بر زیبائی و متانت آن می افزاید . چرا كه در قرآن، تكرار قصه ها ، مانند نوشته های عادی نیست و دانشمندان اسلامی فواید و نیز دلایلی را برای تكرار ارایه كرده اند كه منحصراً به برخی از فوائد دلیل های تكرار قصه در قرآن می پردازیم:

1ـ تكرار از اسالیب فصاحت است: و از تأكید بلیغتر و از محاسن فصاحت است [49] .

2ـ تقریرـ «گفته شده كه :«الكلام اذاتكرر تقرر» و لذا خداوند به همین سبب قصه ها و اخبار را در قرآن تكرار كرده است [50] ».

3ـ تكرار، بیانگر معجزه بودن قرآن است. «قرآن قصه را در جاهای مختلف تكراركرده تا اعلام كند كه از آوردن مثل آن عاجز هستند [51] » مصطفی، صادق رافعی می گوید: «..قرآن یك موضوع را در موارد متعدد به تعبیرات مختلف بیان نموده تا عجز عرب را نسبت به آوردن مانند هر كدام از تعبیرات نسبت به یك معنی ثابت نماید [52] » و د رالقصص القرآنی آمده: « ان تكرارالاحداث القصصبة فی القرآن هو اعجاز من اعجاز القرآن [53] » به عبارتی دیگر : وارد كردن یك یمعنی به صورت های متعدد و عاجز بودن عرب از اتیان حداقل یكی از صورت ها، حالت تحدی می باشد [54] .

4ـ متنبه كردن و القاء كلام است به حدی كه شنونده آن را قبول نماید.

5ـ وقتی كلام طولانی می شود ترس از دست رفتن مطلب می رود لذا مطلب از نو بیان می شود تا تمام معانی در دل و قلب مخاطب جای گیرد.

6ـ در هر تكرر، متعلقی به غیر از متعلق اول وجود دارد و با بیان این متعلقات، داستان، شكل نو بخود می گیرد. معنای آن در چند مرحله به صورت تمام دریافت می شود . در آداب الصلاة آمده: « هر دفعه كه اصل مطلب را تكرار كند خصوصیات و لواحقی در آن مذكور است كه در دیگر (داستان ها) نیست بلكه در هر دفعه یكنكته مهم عرفانی یا اخلاقی را مورد نظر قرار داده و قضیه را در اطراف آن چرخ می دهد [55] ».

7ـ موقعی كه قصه تكرار می شود در الفاظ آن زیادی و نقصانی یافت می شود و بر اسلوبی غیر از اسلوب دیگری می آید [56] .

8ـ تكرار باعث شدت تأثیر و نیز تكرار كلام باعث نفوذ آن می شود. حضرت امام خمینی می فرماید:«و اینكه قصه قرآنیه مثل آدم و موسی و ابراهیم و دیگر انبیاء مكرر ذكر شده برای همین نكته است كه این كتاب، كتاب قصه و تاریخ نیست، بلكه كتاب سیر و سلوك و كتاب توحید و معارف و مواعظ و حكم است و رد این امور، مطلوب، تكرار است تا در نفوس قاسیه تأثیر كند و قلوب از آن موعظت گیرد [57] ». تكرار در زمره بهترین راهنمائی است كه می تواند رضامندی خاطر انسان را فراهم كند و او را آرامش فكری بخشد و نیز تكرار نیرومند ترین وسیله تثبیت اندیشه و عقیده در روان انسان است [58] ».

9- تكرار از روش ها و اسلوب های كلامی عرب بوده است و قرآن از آن جهت كه مخاطبان عرب را دربرداشته بر این طریق رفته است [59] تهامی نقره، تكرار را از ویژگی های برتر روش قرآنی در قصه می داند كه بر سبیل عبرت ذكر شده است [60] .

از دیگر ویژگی های مهم قصه های قرآن این است كه معمولاً پس از هر رویداد پی نوشتی مستقل می آورد و با آن سه نقش اصلی را ایفا می كند: هم فاصله ای میان رویدادهای پیاپی می آفریند، هم پیامی از آن قصه به مخاطب آرائه می كند و هم خطوط اصلی آن را بیان می دارد [61] .

پی نوشت، پس از ذكر داستان می آید و نتیجه داستان را در قالبی اخلاقی یا عقیدتی و ... بیان می دارد مثلاً در پی داستان دو پسر آدم(ع) در سوره مائده كه منجر به كشته شدن برادری توسط برادر دیگرش می شود، آمده: « و من اجل ذالك كتبنا علی بنی اسرائیل أنه من قتل نفساً بغیر نفس أو فساد فی الارض فكأنما قتل الناس جمیعاً و لقد جاءتهم رسلنا بالبینات ثم ان كثیراً منهم بعد ذالك فی الارض لمسرفون انما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فی الارض فساداً أن یقتلوا أو یصلبوا أو تقطع ایدیهم و أرجلهم من خلاف أو ینفوا فی الارض، ذالك لهم خزی فی الدنیا و لهم فی الاخره عذاب عظیم [62] » یعنی در پی داستان به بیان حكمی فقهی پرداخته است.

فواصل

فواصل جمع فاصله و به كلمه ای اطلاق می شود كه آیه بدان ختم می گردد و اهمیتی بسان قافیه در شعر دارد، فاصله دارای اثر ارزشی خاصی دراتمام معنی می باشد و آهنگ و طنین آن، اثر خاصی در نظم كلام دارد. فواصل موجب پیدایش وزن و هماهنگی در آیات و سوره ها شده و موجب اندیشه سازی در عین شیرینی سبك و روانی قرائت آن، می شود. برای نمونه به سراغ سوره طه می رویم؛ «و ما تلك بیمینك یا موسی قال هی عصای اتوكو علیها و أمش بها علی غنمی ولی فیها مارب اخری قال القها یا موسی فألقها فاذا هی حیة تسعی قال خذها و لاتخف سنعیدها سیرة الاولی و اضمم یدك الی جناحك تخرج بیضاء من غیر سوء آیة أخری لنریك من آیتنا الكبری اذهب الی فرعون انه طغی [63] ».

منبع :

كتاب مقایسه قصص در قرآن و عهدین

از صفحه 128 تا صفحه 138


[1] یوسف، 3.

[2] الزرقانی، محمد عبدالعظیم؛ مناهل العرفان فی علوم القرآن، بیروت : داراكتب الاسلامیه الطبعة الاولی 1409 ج 2 ص 325 ( به صورت خلاصه ) .

[3] ابوزهره، محمد؛ معجزه بزرگ؛ ترجمه محمود ذبیحی؛ مشهد: آستان قدس؛ چاپ اول 1521379.

[4] مناهل العرفان ج 2ص 325.

[5] معرفت، محمد هادی؛ التمهید فی علوم القرآن، قم: چاپ مهر ج 5، ص10.

[6] صادق رافعی، مصطفی؛ اعجاز قرآن و بلاغت محمد؛ ترجمه عبدالحسین ابن الدیین؛ بنیاد قرآن؛ چاپ دوم، ص 159.

[7] معجزه بزرگ، بنقل از الشفاء قاضی عیاض، ص 152.

[8] همان، ص 187.

[9] بستانی، محمد؛ اسلام و هنر؛ ترجمه حسین صابری؛ مشهد: آستان قدس؛ چاپ اول 1371 ص 163.

[10] تفصیل در اینجا معادل اطناب است و از طرفی جنبه منفی واژه اطناب را ندارد .

[11] هاشمی، احمد ؛ جواهر البلاغه: المعانی و البیان و البدیع؛ مكتبة الاعلام الاسلامی؛ الطبعة الاولی 1410 ، ص 175.

[12] دراز، محمد عبدالله؛ النباء العظیم؛ كویت: دارالقلم؛ الطبعة الثانیة ، ص 127.

[13] جواهرالبلاغه، ص 176.

[14] ابن ابی الأصبع المصری؛ بدیع القرآن؛ ترجمه سید علی میرلوحی؛ مشهد: آستان قدس رضوی 1368، ص 258.

[15] جواهر البلاغه، ص 180.

[16] همان، ص 177.

[17] شعرانی، علامه ابوالحسن؛ نثر طوبی ج 2، ص 262.

[18] مریم، 20.

[19] اعراف، 142.

[20] بقره /127.

[21] یوسف، 46ـ45.

[22] طه ـ 70ـ69.

[23] قرشی، سید علی اكبر؛ قاموس قرآن؛ دارالكتب الاسلامیة ؛ چاپ سوم، ج 5 ، ص 180.

[24] همان

[25] شعرانی همان، ج 2، ص 262.

[26] هود، 1.

[27] ابی حیان؛ البحر المحیط؛ ریاض: مكتبة المقر الحدیثة ج 5 ص 200.

[28] سیوطی. جلال الدین؛ الدر المنثور فی التفسیر المأثور؛ بیروت : دارالمعرفة للطباعة و النشر، ج 3203.

[29] البحر المحیط ج 5، ص 200.

[30] بغدادی ، علاء الدین علی؛ تفسیر الخازن؛ دارلفكر ج 2، ص 315.

[31] الوسی؛ روح المعانی ، ج 11، ص 204.

[32] المیزان فی تفسیر القرآن، ج 19، ص 221.

[33] صادق رافعی، مصطفی ؛ اعجاز قرآن، ص 171.

[34] همان، ص 178.

[35] همان، ص 174.

[36] همان، ص 181.

[37] راغب اصفهانی، المفردات، ص 6.

[38] قصص، 4.

[39] صادق رافعی، مصطفی، اعجاز قرآن، ص 177.

[40] مفردات الفاظ قرآن، ص 279 و 280.

[41] مناهل العرفان، ج 2، ص 341.

[42] اسراء ، 41.

[43] التفسیر الكبیر، ج 19، ص 216.

[44] الكشاف، ج 2، ص 669.

[45] مغنیه، محمد جواد؛التفسیر الكشاف؛ بیروت : دارالعلم للملایی؛ الطبعة الاولی 1968، ج 5، ص 47.

[46] قطب، سید، فی ظلال القرآن داراشروق ج 4، ص 2230.

[47] فضل الله، علامه سید محمد حسین؛ من وحی القرآن؛ بیروت: دارالزهراء؛ الطبعة الثالثة، ج13314.

[48] زركشی، بدرالدین ؛البران فی علوم القرآن؛ تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم؛بیروت: دارالمعرفة، الطبعة الثانیة ؛ ج 3، ص 8.

[49] سیوطی، جلال الدین؛ الاتقان فی علوم القرآن؛ تهران: امیركبیر، 1363ج 3، ص 224.

[50] البرهان فی علوم القرآن ج 3، ص 10.

[51] الاتقان ج 3، 230.

[52] صادق رافعی، مصطفی؛ اعجاز قرآن، ص 161.

[53] خطیب، عبدالكریم ؛ القصص القرآنی فی مفهومه و منطوقه؛ بیروت: دارالمعرفة، ص 65.

[54] القطان، مناع؛ مباحث فی علوم القآن، موسسه الرسالة ؛ چاپ دوازدهم 1403، ص 307.

[55] امام خمینی، روح الله؛ آداب الصلاة، ص 50.

[56] الاتقان ج 3، ص 231.

[57] آداب الصلاة، ص 50.

[58] طباره، عبدالفتاح؛ پایه های شناخت قرآن؛ ترجمه محمد رسول دریایی؛ قلم ، 1361، ص 99.

[59] ریاض، عمربن ابراهیم؛ آراء المستشرقین؛ ریاض: دارالطیبه؛ طبعة اولی، جزء الثانی، ص680ـاقتباس.

[60] نقره، تهامی ؛ سیكو لوجیه القصه فی القرآن؛ الشركة التونسیة للتوزیع، جامعه الجزائر 1971، ص 507.

[61] حسینی، ابوالقاسم؛ مبانی هنری قصه های قرآن؛ قم: مركز پژوهش های اسلامی صدا و سیما ، 491377.

[62] مائده، 33ـ32.

[63] طه، 24ـ17.




طبقه بندی: اسلوب های بیان در داستانسرایی قرآنی،