تبلیغات
قرآنی - معارف قرآنى و شیوه هاى تفسیرى
تاریخ : سه شنبه 15 شهریور 1390 | 10:16 قبل از ظهر | نویسنده : موسی منصوری

معارف قرآنى و شیوه هاى تفسیرى 

آیت اللّه محمد هادى معرفت 

 

انـدیـشه حوزه مى كوشد با انجام گفت و گو با دانشوران و صاحبنظران مسائل دینى , در نشر و انـعـكـاس دیدگاهها و نظریه هاى ارزنده آنان گام بردارد.در این راستا, این بار به حضور آیت اللّه مـعـرفت , استاد حوزه علمیه قم رسیدیم .
با تشكر از ایشان , امیدواریم كه این بخش , مورد پسند و استفاده هرچه بیشتر خوانندگان قرار گیرد.
انـدیـشـه حوزه : حضرت استاد, ابتدا شرح حال كوتاهى از خود را براى آگاهى خوانندگان مجله بیان فرمایید.
آیـت اللّه مـعرفت : این جانب در سال 1309 در شهر كربلا متولد شده ام .
اجدادم همگى روحانى و از نسل شیخ عبدالعالى میلسى جبل عاملى هستند .
شیخ على میلسى فرزند شیخ عبدالعالى (صاحب صـیـغ العقود)نزدیك به سیصد سال پیش از جبل عامل به اصفهان مهاجرت نموده وفرزندان و دودمان وى نیز در اصفهان ساكن بوده اند.
پدرم با تمام اعضاى خانواده در 15 سالگى به كربلا مهاجرت نمود و به تحصیل علوم دینى پرداخت و یكى از خطباى بنام كربلا گردید.
ایـن جـانـب بـخـشـى از صرف و نحو را نزد والد گرامى و اساتید دیگرى مثل سید سعید تنكابنى گذراندم .
سپس ادبیات عالى و منطق و اصول فقه را نزدآقاى شیخ یوسف خراسانى از شاگردان مـرحـوم نـایینى و نیز آقاى سید حسن حاج آغامیر از شاگردان مرحوم آخوند خراسانى و نیز شیخ هـادى طـهـرانـى كـسب فیض نمودم .
در سال 1339 به نجف مهاجرت و خارج فقه و اصول رانزد اساتیدى همچون سید محسن حكیم , شیخ حسین حلى , شیخ محمدباقر زنجانى , سید على فانى و بـویـژه آیـت اللّه سـید ابوالقاسم خویى گذراندم .
درس اساسى و پیوسته كه مى رفتم , درس فقه و اصـول آقـاى خـویى بود, چون مدت 10 سال در محضر درس ایشان حاضر مى شدم .
پس از این كه حضرت امام (قدس سره ) به نجف آمدند و در مسجد شیخ انصارى مشغول تدریش شدند, بنده براى حـضور در د ایشان با قرآن تفال زدم كه این آیه آمد: ولاتیاسوا من روح اللّه لذا ملتزم شركت در بـحـث ایـشـان گردیدم .
در این بحث بروفق قواعد مقرر در باب معاملات , مسائل در سطحى وسیع و تحقیقى ارائه مى شد.
در سـال 1350 از نـجف به قم مهاجرت كردم و در بحثهاى آیات عظام گلپایگانى و اراكى و میرزا هاشم آملى شركت جستم و در هر سه حوزه كربلا,نجف و قم ضمن تحصیل , امر تدریس و تحقیق را نیز دنبال كرده ام .
اندیشه حوزه : در زمینه تحقیق و آثار منتشر شده خود توضیحاتى را ارائه فرمایید: آیـت اللّه معرفت : از روزى كه وارد زمینه تحقیق شدم به دو چیز علاقه وافرداشتم : قرآن و فقه لذا تمامى جد و جهد تحقیقى خود را در همین دو راه مصروف داشته ام كه هنوز ادامه دارد .
تحقیقات ایـن جـانـب در بـاره عـلـوم قـرآن بـه صـورت مـدون از نجف آغاز شد و حدود 30 سال است كه مشغول مى باشم .
آثـار ایـن جـانـب عبارت است از كتابهاى علوم قرآنى 3 جلد, اعجاز 3جلد, ملحقات 3 جلد, تـفـسـیـر و مفسران 3 جلد, كه مجموعا در 12 جلدبه نام التمهید تنظیم گردیده و كتابهاى دیـگـرى از قبیل تناسخ الارواح ,مالكیه الارض , ولایت فقیه , تعلیقه كبرى بر جواهر الكلام , تمهیدالقواعد و.. .
به رشته تحریر آمده است .
اندیشه حوزه : در بحث معارف قرآنى , یكى از مسائل مطرح این است كه معارف قرآنى گستردگى خـاصـى دارنـد, بـه گـونه اى كه پاسخگوى همه نیازهاى بشر, در همه دوره هاست .
از سویى این مـعارف , در اندازه مورد نیازكنونى , استخراج نشده است .
در این زمینه چه روشهایى را باید به كار ببندیم تا این معارف را از دل آیات قرآن كشف كنیم .
آیت اللّه معرفت : معارف قرآنى , در واقع همان تفسیر موضوعى است كه مسائل مطرح شده در قرآن را به ترتیب گردآورى كرده و در باره آن بحث شود.
قرآن مسائل گوناگونى را مطرح كرده كه شمار آنها در حدود 900 مساله است .
این مسائل در باره معارف , احكام , مسائل شناخت و غیر اینهاست كه در مجموع , پیام قرآن را شكل مى بخشند .
این یك امـر ضـرورى اسـت كـه مفسر وظیفه دارد پیام قرآن را براى جهانیان منعكس كند .
امروزه جهان درانـتـظـار آن است كه ببیند قرآن , چه رسالتى را نسبت به جهانیان دارد و در این میان به لغت یا تـركـیب بندى هاى قرآن و حتى جنبه فصاحت و بلاغت قرآن كارى ندارد .
در واقع به محتوا و پیام قـرآن اهـمـیـت مـى دهند .
از این رو, آنچه امروز ضرورى به نظر مى رسد همین است كه مفسران عالیقدر این مسائل راگردآورده و به جهانیان ارائه دهند.
راه آن این است كه آیات مربوط به هریك از مسائل مطرح شده را در یك جاگردآورى كنند, چون قـرآن در باره هر مساله اى به طور پراكنده بحث كرده است .
این , معلول آن است كه قرآن یكجا (به عـنـوان یـك كـتـاب مـدون ) برپیامبر نازل نشده است , بلكه به صورت پراكنده و در مناسبتهاى گـونـاگـون ,آیـاتـى نـازل شده است .
چه بسا راجع به یك موضوع , در مناسبتهاى مختلف ,آیات گـوناگونى نازل شده باشد, كه یك مفسر توانا باید آیات مربوط به هریك از مسائل را گردآورد و سـپس با ملاحظه مفاد این آیات , روى هم رفته استنباط كند و ببیند این مجموعه آیات مربوط به یـكـدیگر چه پیامى دارند وآن گاه بتواند آن را ارائه دهد .
البته این كار مشكلى است , چون ارتباط آیـات بـه یـك مـوضوع , تنها از جنبه لفظ نیست , به عنوان نمونه آیات مربوط به هدایت , تنها آیاتى نـیـسـتند كه لفظ هدایت در آنها به كار رفته , بلكه آیات دیگرى نیز در مورد هدایت مطرح شده اسـت , گـرچه لفظ هدایت را به كارنبرده باشد .
این كار, نیازمند احاطه كامل به قرآن و معانى آن است كه كمتراتفاق مى افتد كسى چنین احاطه اى را داشته باشد .
از این رو, این كار, باید به صورت گـروهـى انجام شود و نوعا كار یك نفر دچار كاستى و اشتباه خواهدبود و همیشه كار گروهى از اشتباه دورتر است .
اشتباه بعضى از موضوعى نویسان نكته اى را كه باید یادآور بشوم , این است كه افرادى از موضوعى نویسان اشتباهى كرده اند و آن این اسـت كـه بـعـضـى مباحث و مسائل اسلامى را مطرح كرده اند همانند توحید در ذات , یا صفات یا افـعـال , و آن گـاه بـحث را از دیدگاه كلامى پى گرفته اند و گاه به آیاتى از قرآن هم استشهاد كرده اند .
این , تفسیرموضوعى نیست , بلكه یك بحث كلامى و اسلامى است .
تفسیر موضوعى این است كه دقیقا آیات مربوط به این موضوع را در قرآن جستجو كنند و تنها مفاد و محتواى همان آیات را بررسى نمایند, تا بحث به طور كامل , قرآنى باشد .
آرى , گاهى براى تایید, از خارج قرآن , از كلام و ازسایر معارف اسلامى بهره گرفتن اشكالى ندارد, اما نه این كه متمحض درمـباحث كلامى یا فلسفى شوند و سبب استشهاد به یك یا دو آیه قرآن , نام آن را تفسیر موضوعى بگذارند .
متاسفانه امروزه این شیوه متداول شده است واین شیوه , نادرستى است .
قرآن در طرح مسائل كاستى ندارد مـا پیشنهاد مى كنیم گروههایى از دانشمندان و محققان , به دنبال این هدف حركت كنند, یعنى به بررسى سخن و پیام قرآن نسبت به هر مساله بپردازند.
البته یادآور مى شوم كه قرآن در مطرح كردن مسائل كاستى ندارد, یعنى قرآن بسیارى از مسائل را در تمامى ابعاد, بخوبى بررسى كرده و چیزى فروگذارنكرده است و نیازى نیست این سو و آن سو بـرویـم , بـلكه برخى از مسائل درقرآن به اندازه اى گسترده و همه جانبه مطرح شده كه در جاى دیگر چنین گستردگى اى یافت نمى شود.
به عنوان نمونه , قرآن مساله شناخت انسان و قدرت او در طبیعت را به گونه گسترده و عمیق مطرح كرده كه در هیچ جا این مساله با این گستردگى بحث نشده است .
بنا بر این , قرآن كاستى ندارد .
از این رو, پیشنهاد این است كه مسائل قرآنى , كاملا قرآنى مطرح شوند, نه این كه قرآن به عنوان یدك در بحث مطرح شود.
پـس راه صـحـیح این است كه اولا, آیات مربوطه , در لفظ و معنى , گردآورى شود .
ثانیا, روى این آیات دقت و بررسى كامل شود تا مساله به گونه كامل ,قرآنى باشد.
جایگاه قرآن در علوم اسلامى اندیشه حوزه : جایگاه قرآن را در علومى همچون : فقه , كلام , فلسفه و سایرعلوم رایج در حوزه هاى علمیه , توضیح دهید .
آیا قرآن هم اكنون در این علوم , جایگاه روشن و متقنى دارد.
آیت اللّه معرفت : قرآن به عنوان اولین منبع و مصدر در شریعت مطرح است و لذا سایر علوم اسلامى بـه قرآن نیاز دارند .
اگر قرآن اساس كار نباشد, هیچ یك از علوم اسلامى پیشرفت نخواهند داشت .
فـقـه كه اساس علوم اسلامى است , مصدر نخستین آن قرآن است .
از این رو, باید در حوزه ها قرآن بـه عـنوان اساسیترین و مهمترین موضوع و مساله , مورد بحث قرار گیرد و رتبه نخست را داشته بـاشـد, نـه ایـن كـه به عنوان علوم جنبى در حوزه هها مطرح گردد .
این اهانت به قرآن است و جایگاه قرآن این است كه محور قراربگیرد.
انـدیـشه حوزه : به عنوان نمونه در فقه , الان آیات قرآن كمتر مورد استشهادقرار مى گیرند, علت امر چیست .
آیـت اللّه مـعرفت : این مساله درست نیست .
در فقه تا آن جا كه در رابطه باقرآن است , قرآن مطرح شده است .
البته معروف است كه حدود 500 آیه قرآن در ارتباط با فقه است , اما این سخن , نادرست اسـت , بـلكه بیش از2000 آیه قرآن مربوط به فقه است و تا آن جا كه بنده اطلاع دارم , این دوهزار آیـه , در فـقـه مـطـرح است , مخصوصا فقهاى سلف , در استنباط فقهى به قرآن , توجه داشته اند و اكنون نیز دارند.
شیوه هاى تفسیر قرآن اندیشه حوزه : شیوه هاى تفسیرى فراوانى وجود دارند, چند شیوه را یاد كنیدو ضمنا برترین شیوه را كه در حوزه هاى علمیه كارآمدتر است , بیان فرمایید: آیت اللّه معرفت : شیوه تفسیرى , دو نوع بیشتر نیست : 1 .
نقلى , 2.اجتهادى .
تـفسیر نقلى این است كه به احادیث و روایاتى كه در تفسیر قرآن آمده است ,اكتفا شود .
این شیوه , در صدر اسلام , قرن اول و بخصوص نیمه اول , متداول بود .
در تفسیر قرآن فقط به سخنان پیغمبر اكـرم (ص ) و صـحابه طراز اول اكتفامى شد, اما از اواخر قرن اول و مخصوصا قرن دوم , اجتهاد در تفسیر, مطرح شد .
بدین سان براى فهم معانى قرآن , به اقوال سلف و روایات اكتفا نشد,یعنى جرح و تعدیل مى شد, سبك و سنگین مى شد و براى فهمیدن معناى آیه بحث مى كردند .
این شیوه توسط مجاهد آغاز شد و كار درستى هم كرد,زیرا قرآن براى همه مردم آمده است تا از آن استفاده كنند.
اگر بـنـا بـاشـد, در تـفـسـیر قرآن فقط به سخن مثلا ابن عباس اكتفا كنیم , یعنى آنچه وى از قرآن فـهـمـیـده است , همان بسنده باشد, یا این كه به آنچه پیامبر اكرم یایكى از امامان معصوم (ع ) در تفسیر قرآن داشته اند اكتفا كنیم , این به معناى سد باب فهم است و این چند اشكال دارد: اول ایـن كـه مـا به اندازه كافى روایات در تفسیر قرآن نداریم .
روایات نسبت به تفسیر قرآن بسیار اندك است , لااقل آنچه در دست ما هست , اندك است .
دوم این كه بیشتر روایات به یك جمله , یا یك كلمه از آیه اكتفا كرده اند.
سـوم ایـن كـه مساله افلا یتدبرون القرآن ام على قلوب اقفالها ((1)) چه مى شود .
اگر بنا باشد به غـیـر از آنچه از طریق امامان معصوم (ع ) رسیده است ,استفاده نكنیم , پس تدبر در قرآن جایگاهى نخواهد داشت .
شیوه برتر تفسیرى بـرتـریـن شـیوه و شیوه مرضى ائمه (ع ) و صحابه و علما, همان شیوه اجتهادى است , كه روایات مـنـقـوله نیز یكى از منابع تفسیرى شناخته شود,نه این كه تنها شیوه تفسیرى باشد, بلكه یكى از مـنـابـع تـفسیر, اقوال سلف است , اعم از روایات رسیده از امامان معصوم یا از سلف صالح كه خود این روایات نیز قابل بررسى است .
خداوند در قرآن مى فرماید: و انزلنا الیك الذكر لتبین للناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفكرون ((2)) یعنى ما قرآن را فرستادیم كه آن را براى مردم تبیین كنى و مردم نیز روى گفته هاى تو در قرآن بیندیشند .
پس اندیشیدن مردم , موضوعیت ومطلوبیت دارد .
صرف تعبد, مورد پسند قرآن نیست .
آنـچـه مـورد پـسـنـد اسـلام و قرآن است , این است كه انسانها عقل خود را به كار اندازند, تفكر و تـدبـرنـمـایند و آنچه را انتخاب مى كنند, دریافته باشند, نه این كه از باب تعبد باشد.تعبد بدون تعقل یعنى كوركورانه چیزى را پذیرفتن و این هرگز مورد پسنداسلام نیست , بلكه باید به دنبال تـعـبـد, تعقل هم باشد, چنان كه در این آیه تفكر را پس از تبیین پیغمبر مطرح كرده است .
بنا بر ایـن , بـایـد تـعـبـد, تـفـكر وتعقل را به دنبال داشته باشد و این همان شیوه اجتهاد است .
شیوه اجتهاددر تفسیر قرآن , شیوه صحیحى است كه از صدر اسلام تا كنون به كار رفته است .
الـبـتـه افـراد و گروههایى اندك هستند كه این شیوه را نمى پسندند و مى گویندباید به روایات رسیده از معصومان اكتفا كرد, ولى چنان كه گفتیم , ما روایات كافى در تفسیر تمام آیات نداریم و مـعـناى بسنده كردن به روایات , بستن باب فهم قرآن است , در حالى كه قرآن نیز چنین چیزى را نخواسته است .
اندیشه حوزه : از سخن شما استظهار مى شود كه شیوه اخباریگرى در تفسیرقرآن , مطرود است .
آیا این صحیح است .
آیـت اللّه مـعرفت : بله , اما باید توجه داشت كه اولا, این نسبتى را كه به اخباریها مى دهند, به عقیده بنده نادرست است .
اخباریها چنین چیزى نگفته اند .
هیچ اخبارى كه قابل توجه باشد, چنین حرفى نـزده كـه بـاب اجـتـهـاددر قـرآن بسته است .
بنده چنین چیزى در هیچ یك از كلمات بزرگان اخباریهاندیده ام .
آنـچـه اخـبـاریـها مى گویند این است كه در قرآن كریم , عموماتى وجود دارد كه مخصصاتش در سخنان معصومان است .
نیز در قرآن مطلقاتى هست كه مقیداتش در فرمایش معصومان (ع ) است و هـمـچـنین در قرآن اجمالى هست كه تبیین آن در كلام معصومان است و مقصود از معصومان , پیغمبراكرم (ص ) و ائمه هدى (ع ) هستند.
چـنـان كه درباره همان آیه اى كه تلاوت شد: و انزلنا الیك الذكر لتبین للناس مانزل الیهم , امام صادق (ع ) مى فرماید: در قرآن , اصل وجوب نماز و حج گفته شده , اما جزئیات آن در سخن پیغمبر است .
آنـچـه در كلمات اخباریها هست این است كه مى گویند رجوع به عمومات قرآن , پیش از فحص از مـخـصـص , و رجـوع بـه مـطـلـقـات آن پـیش از فحص ازمقید, و رجوع به مجملات قرآن مثل اقـیمواالصلاه و للّه على الناس حج البیت و آتوا الزكاه پیش از فحص از مبین , صحیح نیست و مـخـصـصـات ,مقیدات و مبینات در كلمات معصومان آمده است .
اخباریها این را مى گویندو این هـمـان حرفى است كه ما اصولیین هم مى گوییم .
ما هم مى گوییم رجوع به هیچ عامى پیش از فحص از مخصص , رجوع به هیچ مطلقى پیش ازفحص از مقید, اخذ به هیچ مجملى , بدون رجوع بـه تـفـاصیل , جایز نیست .
ازاین رو, به عقیده بنده , نسبتى را كه به اخباریان داده اند كه اساسا به قـرآن رجـوع نمى شود, نسبتى است ناروا و نادرست و هیچ اخبارى كه موردعنایت باشد مثل شیخ حـر عاملى , صاحب مدائن و حتى مثل میرزا محمدامین استرآبادى , چنین چیزى نگفته اند .
سخن آنـهـا همانى است كه عرض كردم و چیزى جز این ندارند .
به گمان من در جهان اسلام و در میان علماى اسلام , كسى كه بخواهد بگوید ظواهر قرآن حجت نیست , و جود ندارد واصلا چنین توهمى , جنایت به قرآن است .
نباید این حرف را گفت و به كسى نسبت داد.
اندیشه حوزه : بنابراین , چه تفاوتى بین شیوه اخبارى و اصولى در تفسیر قرآن وجود دارد.
آیـت اللّه مـعـرفـت : شیوه اخبارى در تفسیر بیشتر اعتماد به نقل است و عمده تفاسیر نقلى , از این گـروه بـه وجـود آمـده اند, و چون بیشترین روایات تفسیر,ضعیف السند یا موهون الدلاله است و بـسـیـارى از اسـرائیـلـیات در آن رخنه كرده , از این رو چندان اعتبارى در جهان تفسیر به دست نـیـاورده است , ولى شیوه تفسیر اصولى , اجتهاد و اعمال نظر است , در سند و متون روایتها بحث و تحقیق مى شود, و روایات صادر شده از مقام عصمت , كاملا رعایت مى شود تا از نظر سند و دلالت , مـخـدوش نباشد, آنگاه با ضوابط شرعى وجوانب عقلى تطبیق مى گردد, و آنگونه كه مورد پسند شرع و عقل باشد,تفسیر و ارائه مى شود.
انطباق قرآن با نیازهاى روز انـدیـشه حوزه : یكى از شبهاتى كه امروز مطرح مى شود, عدم انطباق قرآن بانیازهاى روز است .
اخیرا بعضى به این مساله بیشتر دامن مى زنند .
چه پاسخى براى این شبهه دارید.
آیت اللّه معرفت : اگر مقصود این است كه قرآن به جزئیات مسائل نپرداخته است , این امروز و دیروز ندارد .
در قرآن اوفوا بالعقود هست , اما این كه این عقد و معامله چه معامله است , تفصیل آن در قـرآن نـیـست .
در آن عصر(عصر نزول قرآن ) معاملاتى كه وجود داشته , همچون بیع , اجاره , هبه ومصالحه , مشمول افوا بالعقود بوده و امروز نیز كه معاملات دیگرى پیداشده , همچون : بیمه و...
هـمـچـنـان مشمول اوفوا بالعقود هست .
اگر آقایان مدعى هستند كه مثلا مساله بیمه در قرآن مطرح نیست , خیلى از مسائل درقرآن مطرح نیست .
قرآن بنا نیست وارد جزئیات شود.
اگـر مـقـصودشان این است كه احكام گمركات و مرزبندیها در قرآن مطرح نیست , خوب همین مسائل در صدر اسلام هم در قرآن مطرح نبوده است .
قرآن یك سرى زیربناها و اصول كلى را براى رهـنـمـود جامعه مطرح مى كند وبایستى خود جامعه , زندگیشان را با این قواعد تطبیق بدهند.
بیش از این نیست .
اصلا قرآن در امور جزئى دخالت نمى كند .
اسلام كار به زندگى خصوصى مردم , یا كارهایى كه خود مردم انتخاب مى كنند, ندارد .
تنها سرى قواعد و اصول كلى آورده است .
امام صادق (ع ) مى فرمایند: انما علینا القا الاصول وعلیكم التفریع .
پـس آنـچـه از قرآن انتظار مى رود, مطرح كردن زیربناها و اصول و قواعد كلى است كه این كار را كرده است و این مساله در تمام زمانها و مكانها قابل اجرا وپیاده شدن است .
استفاده از علوم جدید براى فهم بهتر قرآن انـدیـشـه حـوزه : آیـا پـیـشرفت دانش جدید از نظر كمى و كیفى , مى تواند درخدمت رهیافتهاى جدیدى از قرآن مجید باشد.
آیت اللّه معرفت : یقینا بجهت اینكه قرآن از مصدرى نشات گرفته كه خالق طبیعت است , قل انزله الذى یعلم السر فى السموات والارض ((3)) قـرآن از نـزد كسى نازل شده است كه بر تمامى اسرار طبیعت جهان آگاهى دارد .
از این رو, براى فـهـم صحیح مطالب قرآن , در هر زمان , به علوم بشرى (علوم طبیعى ) نیاز بوده است .
بسیارى از عـلوم طبیعى در كشف حقایق قرآنى و فهم معانى قرآنى دخالت بسزایى دارند و یكى از منابع فهم تـفـسـیرى شمرده مى شوند, اما این نكته را نباید از نظر دور داشت كه علم پیوسته درحال تزلزل اسـت و قـرآن تـمام مطالبش ثابت و لایتغیر است .
از این رو, اگرنظریه علمى جدیدى پدید آمد و قطعى نیست , نباید آن را بر قرآن تحمیل كنیم .
چه بسا نادرستى این نظریه در آینده آشكار شود و آنـگاه این اقدام ما,ناروا خواهد بود .
آرى درباره مسائل علمى مى توان گفت كه شاید قرآن ناظربه این جهت باشد .
با كلمه شاید و احتمالا مسائل علمى را بر قرآن عرضه كنیم .
البته اگر بعضى از مسائل علمى قطعیت پیدا كرده باشد, آن حساب دیگرى دارد .
بنابراین , اصل این مساله كه علم در فهم قرآن نقش دارد,انكارناپذیر است ((4)) .




طبقه بندی: معارف قرآنى و شیوه هاى تفسیرى،