تبلیغات
قرآنی - نظماهنگ در قرآن
تاریخ : سه شنبه 15 شهریور 1390 | 10:38 قبل از ظهر | نویسنده : موسی منصوری

نظماهنگ در قرآن 

(بخش اول ) 

آیت اللّه محمد هادى معرفت 

یكى از مهمترین جنبه هاى اعجاز بیانى قرآن , نظماهنگ واژگانى آن است .
این جنبه , چنان زیبا و شـكوهمند است كه اعراب را ناچار ساخت , از همان روز نخست اقراركنند كه كلام قرآن از توانایى بشر خارج است و تنها مى تواند سخن خداوند باشد.
نظماهنگ واژگان قرآن , نغمه هاى دلكش و نوایى دلپذیر پدید مى آورد , نوایى كه احساسات آدمى را بـر مـى انـگیزد و دلها را شیفته خود مى كند.
نواى زیباى قرآن براى هر شنونده اى , هرچند غیر عـرب مـحـسـوس است .
چه رسد به اینكه شنونده عرب باشد.
هنگام گوش جان سپردن به آواى قـرآن , نـخـستین حالتى كه اذهان را جلب مى كند.
نظام بدیع و شكوهمند صوتى آن است .
در این نظام , حركات و سكنات واژگان به شكلى آرایش شده است كه به هنگام شنیدن , آوایى دلنشین به گـوش مـى رسد , آوایى كه شورى در دلها مى اندازد و نشاطى در جانها مى دمد.
از جهتى ,حروف مد و غنه در كلمات آن به شكلى حساب شده نشسته اند, به طورى كه مى توانند به پژواك صدا آهنگى ببخشند و به نقش كشیدن قارى كمك كنند تا به سرحد فاصله آنجایى كه استادان ترتیل به طور قراردادى وضع كرده اند برسد ونفسى تازه كند.
وقتى كسى براى چند بار به یك شعر گوش مى سپارد, لحن و آهنگ آن براى اوتكرارى و ملال آور مـى شود , اما به هنگام نیوشیدن آواى گونه گون و هر دم تجدیدشونده قرآن كه اسباب و اوتاد و فـواصـل آن پـى در پـى جـاى خـود را عـوض مى كنند وهركدام گوشه اى از قلب را به نوازش وا مى دارند, نه تنها خسته و آزرده نمى شود,بلكه عطش او براى شنیدن , همواره فزونى مى گیرد.
اعراب , پیش از نزول قرآن , گاهى در شعر خود از این تنوع صوت بهره مى بردند, امااغلب به دلیل اسراف و تكرار, تنوع آنان به ملال مى انجامید.
در نثر - چه مرسل وچه مسجع - نیز, چنین سلامت و روانـى و حـلاوتى كه در قرآن مى بینیم , سابقه نداشت و در بهترین نثرهاى عرب عیبهایى یافت مى شد كه از سلاست و روانى تركیب آن مى كاست و امكان نداشت مثل قرآن قابل ترتیل باشد.
اگر هم براى ترتیل آن پا فشارى مى شد, بوى تكلف از آن به مشام مى رسید و از شان كلام نیزمى كاست .
بـر ایـن اسـاس , هیچ جاى شگفتى نیست كه اعراب , در خیال خود كمترین لقبى كه به قرآن داده بـودنـد ایـن بـود كه این سخن شعر است و اگر شعر نباشد سحر است وافسون .
و این گفتار خود حیرت زدگى اعراب در قبال سخن شكوهمند و بدیع قرآن را نشان مى دهد , سخنى كه از جلال و شكوه نثر چیزى فراتر دارد و از جمال وحلاوت شعر مایه اى افزونتر.
استاد دراز گفته است : وقتى آدمى مى بیند كه از این مخرجهاى كم , چنین گوهرهاى الفاظى با این ترتیب حروف و چنان آذین بندى بیرون آمده , التذاذى بى حساب مى برد و جدى بى انتها.
در ایـن حروف گویى یكى نقاره مى نوازد, دیگرى طنین مى اندازد, سومین نجواگرست و چهارمین بانگ برآورنده , پنجمین نفس رامى لغزاند و ششمین راه نفس را مى بندد و شما زیبایى آهنگ را در دسـتـرس خـودمى یابید , مجموعه اى گوناگون و همساز, نه قهقه وار و نه یاوه درا, نه سستى و نـه غلظت , نه تنافرى در حروف و آواها.
بدین سان كلام قرآن نه به دشخوارى سخن بدویان و نه به نـرمـى كـلام شـهریان است , بلكه آمیزه اى است از هردو, صلابت اولى را دارد و لطافت دومى را, گویى شیره جان دو زبان است و نتیجه آمیختگى دوگویش .
آرى , قـرآن چنین جامه تازه و زیبایى به تن دارد و این پوسته نیز در حكم صدفى است كه در جان خـود گـوهـرهـاى گرانبها نهفته است و مروارید هاى ارزشمند را درآغوش مى گیرد.
پس اگر زیـبـایـى پـوسـته تو را از گنجینه پنهان درونش باز ندارد و تازگى و شادابى , پرده راز نهفته در ماوراى خود را بر تو حایل نشود و تو پوسته را از مغزكنار بزنى و صدف را از مروارید جدا بنهى و از نـظم و آرایش الفاظ به شكوه معانى برسى , مایه اى شگفت تر و شكوهمندتر بر تو متجلى مى شود و مـعـنـایـى بـدیعترمى یابى .
آنجا, روح و كنه قرآن است , شعله اى است كه موسى را به درخت آتش دربقعه مباركه در كرانه وادى ایمن كشانید و آنجاست كه نسیم روح قدسى مى فرماید:انى انا اللّه رب العالمین .
سـید قطب در باره نظماهنگ قرآن مى گوید, چنین نوایى در نتیجه نظام مندى ویژه وهماهنگى حـروف در یـك كـلـمـه و نـیـز همسازى الفاظ در یك فاصله پدید آمده و ازاین جهت , قرآن , هم ویـژگى نثر و هم خصوصیات شعر را توامان دارد , با این برترى كه معانى و بیان در قرآن , آن را از قـیـد و بـندهاى قافیه و افاعیل بى نیاز ساخته وآزادى كامل بیان را میسر ساخته است .
در همین حـیـن , از خـصـوصـیـات شعر,موسیقى درونى آن را گرفته و فاصله هایى كه نوعى وزن را پدید مـى آورنـد.
ایـن خصوصیات , قرآن را از افاعیل و قوافى , بى نیاز ساخته و در عین حال شوون نظم ونثر, هر دو را داراست .
بـه هـنـگـام تـلاوت قرآن , آهنگ درونى آن كاملا حس مى شود.
این آهنگ در سوره هاى كوتاه , با فاصله هاى نزدیكش و به طور كلى در تصویرها و تشخیص ها بیشتر نمایان است و در سوره هاى بلند كمتر , اما همواره نظام آهنگ آن ملحوظ است .
براى مثال در سوره نجم مى خوانیم : والنجم اذا هوى ما ضل صاحبكم و ماغوى و ما ینطق عن الهوى ان هو الا وحى یوحى .
علمه شدید القوى .
ذومره فاستوى و هو بالافق الاعلى .
ثم دنا فتدلى فكان قاب قوسین او ادنى فاوحى الى عبده مـا اوجـى مـا كـذب الفواد ما راى افتمرونه على ما یرى و لقد رآه نزله اخرى .
عند سدره المنتهى .
عندها جنه الماوى اذ یغشى السدره ما یغشى ما زاغ البصر و ما طفى .
لقد راى من آیات ربه الكبرى - افریتم یـك نـوع مـوسـیقى درونى در كلام قرآن وجود دارد كه احساس شدنى است , اما تن به تشریح

 نمى دهد, این موسیقى در تار و پود الفاظ و درتركیب درون جمله هها نهفته است و فقط با احساس ناپیدا و ذوق متعالى ادراك مى شود.
ایـن فـاصله ها كه آیات قرآن بدان ختم مى شوند تصویرهایى كامل ازابعادى است كه جمله هاى

 مـوسـیـقیایى بدان ختم مى یابند.
این فاصله هادر درون خود با اصوات تناسب بسیار دارد و با نوع صوت و شیوه اى كه صوت ادا مى شود یگانگى بى مانندى دارد.
اللت والعزى و منوه الثالثه الاخرى , الكم الذكر و له الانثى .
تلك اذن قسمه صیزى , ایـن فـاصـلـه هـا تقریبا وزنى مساوى دارند - اما نه براساس نظام عروض عرب - وقافیه نیز در آن رعـایـت شده است و این هردو بعلاوه ویژگى دیگرى است كه مانندوزن و قافیه ظاهر نیست و از هـمـسازى حروف واژگان و هماهنگى كلمات در درون جمله ها یك ریتم موسیقیایى پدید آورده اسـت .
ویـژگـى اخیر به دلى حس داخلى وادراك موسیقیایى باعث مى شود كه میان یك ریتم و ریتم دیگرى - هرچند كه فاصله ها و وزن یكى باشد - تفاوت باشد.
نظماهنگ در اینجا به پیروى از نظام موسیقیایى جمله نه كوتاه است و نه بلند وطولى میانه دارد و با تكیه بر حرف سوى فضایى سلسله وار و داستانگونه یافته است .
تمام این ویژگیها لمس شدنى است و در برخى فاصله ها بسیار نمایانتر, مانند: افرایتم اللت و العزى و منوه الثالثه , قافیه از دست مى رود و به آهنگ لطمه مى خورد و اگر بگوییم افرایتم اللت والعزى و منوه الاخرى وزن مختل مـى شـود.
هـمـچـنـیـن در فـرموده خداوند: الكم الذكر وله الانثى .
تلك - اذن - قسمه ضیزى , اگرگفته شود, الكم الذكر وله الانثى , تلك قسمه ضیزى آهنگ كلام كه با كلمه اذن قوام یافته مختل مى شود.
البته , این سخن بدان معنا نیست كه كلمه الاخرى یاالثالثه یا اذن حتو و زائد است و فقط براى پر كردن وزن و قافیه آمده , نه وظیفه مهمتر این كلمات , مساعدت براى رساندن معانى است و این یكى دیگر ازویژگیهاى فنى قرآن است كه كلمه هم براى رساندن معنا ضرورى است و هم آهنگ را قوام مى بخشد و هردوى این وظایف در یك سطح انجام مى گیرند و هیچ كدام بردیگرى برترى نمى یابند.
هـمان گونه كه گفتیم نظماهنگ در آیه ها و فاصله ها, (یا چیزى شبیه به آن ) در جاى جاى كلام قرآن آشكار است .
دلیل سخن ما هم این است كه اگر كلمه اى را كه به شكلى خاص نوشته شده به صورت قیاسى كلمه برگردانیم یا واژه اى را حذف یاپس و پیش هنگامى كه قرآن به سخن از جانیان و عذابى كه براى آنان در نظر گرفته شده مى پردازد, لحن

 آن بـه آهـنـگـى مسین مبدل مى شود و در گوشها طنین مى اندازد ولى زمانى كه ملائكه تسبیح گـویـان از خـداونـد بـراى مـومـنین طلب مغفرت مى كنند, واژگان مانند شمشهاى طلا روان مى شوند.
در قـرآن كـریـم نـظـماهنگ اعجازگویان صوتها به گونه اى است كه همگان را مخاطب قرار

 مى دهد, چه آنان كه زبان را مى فهمند و چه آنان كه نمى فهمند.
در این نظماهنگ اختلال به وجود مى آید.
نمونه نوع اول , ماجراى حضرت ابراهیم (ع ) است : قـال : افرایتم ما تعبدون , انتم و آباوكم الاقدمون , فانهم عدولى الا رب العالمین ,الذى خلقنى فهو یـهـدیـن , والذى هو یطعمنى و یسقین , و اذا مرضت فهو یشفین ,والذى یمیتنى ثم یحیین والذى اطمع ان یغفرلى خطیئتى یوم الدین .
(شعرا /79) یـا مـتـكـلـم در كـلمات یهدین , .
یسقین , یشفین و یحیین , به خاطر حفظ قافیه به كلمات مانند تعبدون ریال الاقدمون , والدین ... ناپدید شده است . مثال دیگر در این آیه هاست : والفجر و لیال عشر, والشفع والوتر, واللیل اذا یسر,هل فى ذلك قسم لذى حجر. در اینجا یا اصلى كلمه یسر به خاطر هماهنگى با فجرو عشر والوتر و حجر... حذف شده است . مـثال دیگر یوم یدعو الداع الى شى نكر, خشعا ابصارهم یخرجون من الاجداث كانهم جراد منتشر, مهطعین الى الداع یقول الكافرون هذا ایوم عسر (قمر / 8) كه اگریا الداع حذف نشده بود به نظر مى رسید وزن شكسته است . مثال دیگر ذلك ما كنا نبغ فارتدا على آثارهما قصصا كه اگر یا نبغى را طبق قیاس امتداد دهیم , وزن بـه نـوعـى مـختل مى شود. همین اتفاق , به هنگام افزودن ها ساكن بر یا متكلم در این مثالها خواهد افتاد: و اما من خفت موازینه فامه هاویه , و ماادراك ماهیه , نار حامیه یا فاما مناوتى كتابه بیمینه , فیقول هاوم اقراوا كتابیه , انى ظننت انى ملاق حسابیه , فهو فى عیشه راضیه ... نمونه براى حالت دوم : در این نوع هیچ گونه تغییرى در صورت قیاسى كلمه به وجود نمى آید, اما اگر نظام تركیب كلمات تغییر كند, اختلالى در موسیقى نهفته دراین تركیب بوجود مى آید. مثلا: ذكـر رحـمه ربك عبده زكریا, اذ نادى ربه ندا خفیا قال : رب انى و هن العظم منى واشتعل الراس شـیـبـا, و لـم اكن بدعائك رب شقیا.
كه اگر - مثلا - كلمه منى پیش از العظم آورده شود و عبارت به این شكل در بیاید: قال ربى انى و هن من العظم آدم احساس مى كند وزن شكسته است و انى فقط باید پیش از العظم بیاید تاآهنگ حفظ شود: قال رب انى , و هن العظم منى .
پـس هـمـان گـونه كه گفته شد, یك نوع موسیقى درونى در كلام قرآن وجود دارد كه احساس شـدنى است , اما تن به تشریح نمى دهد.
این موسیقى در تار و پود الفاظ ودر تركیب درون جمله ها نهفته است و فقط با احساس ناپیدا و با قدرت متعال ادراك مى شود.
بـدین ترتیب , موسیقى درونى , بیان قرآن را همراهى مى كند و از آن كلماتى موزون وبا حساسیتى بالا مى سازد كه با كوچكترین حركات دچار اختلال مى شود - هرچندكه این كلمات شعر نیستند و قید و بندهاى بسیار شعر را هم ندارند , قید و بندهایى كه هم آزادى بیان را محدود مى كنند و هم از مقصود دور مى سازند.
رافعى نیز گفته است : اعراب در نوشتن نثر و سرودن شعر, با هم رقابت مى كردند وبر یكدیگر فخر مـى فـروختند, اما سبك كلام آنان همیشه بر یك منوال بود.
آنان درمنطق و بیان آزاد بودند و فن سخنورى مى دانستند.
البته فصاحت اعراب از یك طرف فطرى و از طرفى الهام گرفته از طبیعت بـود.
امـا وقـتـى قـرآن نـال شد, آنان دیدندكه طرح دیگرى در انداخته است .
الفاظ همان بود كه مى شناختند , پى در پى , بدون تكلف و روان آمده و تركیب و هماهنگى و همسازى در اوج است , از شـكوه وفخامت آن در شگفت شدند و ضعف فطرت و ناچیزى ملكه ذهن خود را دریافتند.
بلیغان عرب نیز جنسى از سخن دیدند كه تا آن زمان نمى شناختند.
آنان , در حروف و كلمات و جمله هاى ایـن سـخن تازه , آهنگى با شكوه مى دیدند.
تمام این سخنان چنان متناسب در كنارهم نشسته بود كـه بـه نـظـر مى رسید قطعه اى واحد است .
اعراب به خوبى مى دیدند كه نظماهنگى در جان این سخنان جریان دارد و این خودضعف و ناتوانى آنان را به اثبات مى رساند.
تمام كسانى كه راز موسیقى و فلسفه روانى قرآن را درك مى كنند, معتقدند كه در نزداعراب هیچ هنرى نمى تواند با تناسب طبیعى الفاظ قرآن و صوتهاى حروف آن برابرى یا رقابت كند و هیچ كس نـمـى تـوانـد حـتى بر یك حرف آن ایراد بگیرد.
دیگراینكه قرآن از موسیقى بسیار برتر است و این خصوصیت را داراست كه اصولاموسیقى نیست .
در نـغـمـه هاى موسیقى , گوناگونى صدا - مد و طنین و نرمى و شدت و حركتهاى مختلفى كه هـمـراهـش مـى شود, به اضافه زیر و بم و لرزش - كه در زبان موسیقى بلاغت صدا مى ماند, باعث خـلـجـانات روحى مى شود.
چنانچه این جنبه از قرآن رادر تلاوت مد نظر بگیریم , در مى یابیم كه هـیـچ زبانى از زبان قرآن بلیغتر نیست وهمین جنبه بر انگیزاننده احساسات آدمى - چه عرب و یا غیر عرب - است .
باتوجه به این دستاورد, تشویق به تلاوت قرآن با صداى بلند نیز تفسیر مى شود.
ایـن فـاصـلـه ها كه آیات قرآن بدان ختم مى شوند, تصویرهایى كامل از ابعادى است كه جمله هاى مـوسـیـقیایى بدان ختم مى یابند.
این فاصله ها در درون خود با اصوات تناسب بسیار دارد و با نوع صـوت و شـیوه اى كه صوت ادا مى شود یگانگى بى مانندى دارد از جهتى , اغلب این فاصله ها با دو حـرف نـون و میم كه هر دو درموسیقى معمول هستند با حرف مد پایان مى گیرند كه آن هم در قرآن طبیعى است .
بـرخـى از اهـل فـن گفته اند: در قرآن كریم بسیارى از فاصله ها با حروف مد و لین وافزودن حـروف نـون خـتـم مى شوند و حكمت آوردن چنین حروفى , ایجاد نوعى آهنگ است .
سیبوبه نیز گـفته است : آنان - منظور اعراب است - چنانچه مى خواستند به سخن خود آهنگ بدهند, حروف الـف و یـا و نون را اضافه مى كردندو با این كار صورت را كشیده مى خواندند, اما اگر مقصودشان ایـجـاد آهنگ نبود, ازآوردن این حروف خود دارى مى كردند.
در قرآن نیز این شیوه بسیار غنى تر وشایسته تر به كار گرفته شده است .
اما چنانچه با یكى از این حروف خاتمه نیابد و مثلا با یك حرف ساكن پایان پذیرد,یقینا این حرف به تبعیت از صوت جمله و تقطیع واژگانى آن آمده و متناسب با لحن گفتار, به شایسته ترین نحو در مـوضع خود نشسته است .
و البته , چنین حروفى اغلب در جملات كوتاه آمده و از حروف قلقله یا بـانـگ دار و یـا طـنـیـن انـداز و یا حروف دیگرى است كه در نظام موسیقى , لحنى براى آن قائل شده اند.
تـاثـیـر شـیـوه بـرانـگیختن با صدا در زبان بر همه آدمها طبیعى است .
در قرآن كریم نظماهنگ اعـجـازگون صوتها همگان را مخاطب قرار مى دهد , چه آنان كه زبان رامى فهمند و چه آنان كه نمى فهمند.
بنا بر این , كلمات قرآن كریم از حروفى تشكیل شده كه اگر یكى از آن بیفتد یا عوض شود یا حرف دیـگـرى بـه آن افـزوده شـود, اختلالى پدید مى آید و در روند وزن وطنین و آهنگ ضعفى آشكار مى شود و حس گوش و زبان را با شاكال رو به روخواهد كرد و سرانجام انسجام عبارتها و زبدگى مـخـرجـها و مسندهاى حروف وپیوستگى آن را به یكدیگر با اشكال رو به رو خود كرد و به هنگام شنیدن , ناهنجارى به همراه خواهد داشت .
گـفته اند: این جنبه از اعجاز قرآن در درجه نخست به احساسات مبهمى بر مى گرددكه در قلب خـوانـنـده یـا شـنـونده بر مى انگیزد.
به عبارتى دیگر, حروف به شكل بى نظیرى در كنار هم قرار مـى گـیـرند كه به هنگام شنیدن , بدون وجود دستگاههاى موسیقى و بدون وجود قافیه یا وزن و بحر, چنین آهنگ باشكوهى از آن به سمع مى رسد.
در جایى از قرآن زكریا خطاب به خداوند مى گوید: رب انى و هو العظم منى واشتغل الراس شیبا, ولم اكن بدعائك رب شقیا (مریم 4) یا هنگامى كه به كلام حضرت مسیح در گهواره گوش فرا مى دهیم : انـى عـبداللّه آتانى الكتاب و جعلنى نبیا, و جعلنى مباركا اینما كنت , و اوصنى بالصلوه والزكوه ما دمت حیا (مریم 31) یـا آن جـمـلـه آهـنـگین كه در باره فرمانبردارى پیامبران سخن مى گوید: اذا تتلى علیهم آیات الرحمن خروا سجدا و بكیا (مریم 58) با آن لحن و آهنگ وحشتناك كه دیدار با خداوند را در روز قیامت توصیف مى كند: و عنت الوجوه للحى القیوم , و قد خاب من حمل ظلما (طه , 111) با آهنگ دلنشین و شیرینى كه خداوند رحمان با آن پیامبر گرامى - صلى اللّه علیه و آله - رامورد خطاب قرار مى دهد.
آهنگى كه دلها را مسخر مى كند: طـه .
مـا انـزلـنـا علیك القرآن لتشقى .
الا تذكره لمن یخشى .
تنزیلا ممن خلق الارض والسموات الـعلى , الرحمن على العرش استوى .
له ما فى السموات و ما فى الارض وما بینهما و تحت الثرى .
و ان تجهر بالقول فانه یعلم السر واخفى اللّه لا اله الا هو له الاسما الحسنى (طه , 8) اما هنگامى كه قرآن به سخن از جانیان و عذابى كه براى آنان در نظر گرفته شده مى پردازد, لحن آن به آهنگى مسین مبدل مى شود و در گوشها طنین مى اندازد.
واژگان گویى سنگهاى سختى اند كه پرتاب مى شوند: انا ارسلنا علیهم ریحا صرصرا فى یوم نحسن مستمر, تنزع الناس كانهم اعجاز نحل منقعر (القمر 20) ولـى زمـانـى كه ملائكه تسبیح گویان از خداوند براى مومنین طلب مغفرت مى كنند,واژگان , مـانند شمشهاى طلا روان مى شوند: ربنا و سعت كلى شیى رحمه و علمافاغفر للذین تابوا واتبعوا سبیلك (غافر 7) اما هنگامى كه از روز قیامت سخن به میان مى آید, از كلمات ناآرام و عصبى وعبارات مقطع , هول و هشدار مى بارد: وانذرهم یوم الازفه اذا القلوب لدى الحناجركظمین ما للظلمین من حمیم ولا شفیع یطاع .
(غافر 18) سـپـس نـوبـت بـه گلایه مى رسد و چه گلایه اى كه سودى ندارد: یا ایها الانسان ما غرك بربك الكریم .
الذى خلقك فسویك فعدلك فى اى صوره ما شا ركبك (انفطار 8) و زمـانـى هـم مـژدگـانى داده مى شود.
ملائكه به مریم مژده مى دهند كه حضرت مسیح متولد خواهد شد: یـمـریـم ان اللّه یـبـشـرك بـكلمه منه اسمه المسیح عیسى ابن مریم وجیها فى الدنیاوالاخره و من المقربین (آل عمران 45) و یا فریادى با كلمه اى عجیب مانند دشنه : فـاذا جـات الصاخه . یوم یفر المر من اخیه . و امه و ابیه . و صاحبته و بنیه . لكل امرمنهم یومئد شان یغنیه . (عبس 37) دیگر اینكه این تنوع در سبك و لحن حروف وعبارات در معمارى قرآن , بافت بى نظیرى است كه نه پیش و نه پس از آن بوده و یا خواهد بود. تمام این امور دركمال سادگى به وقوع پیوسته اند و اثرى از ساختگى و یا تكلف در آن مشهود نیست . واژه ها, بسیار روان جریان مى یابند, وارد قلب مى شوند و پـیـش از دسـت بـه كـارشدن عقل و تحلیل و تفكر و تامل آن احساس مبهمى را كه آدمى را به خـشـوع وامـى دارد, بـر مـى انـگـیـزد. بـه عـبـارتـى , با رسیدن سخن قرآن به گوش و تماس با قلب ,احساساتى را بر مى انگیزد كه ما تفسیرى براى آن نداریم . این صفت , بعلاوه تمام صفات دیگر, روى هم رفته از قرآن پدیده اى مى سازد كه تفسیرپذیر نیست و مانندى هم ندارد.




طبقه بندی: نظماهنگ در قرآن،